حكيم ابوالقاسم فردوسى

138

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

نگين پادشاهى تو در آورْد ، ليكن تو هرگز به فرمان يزدان نگاه نكردى و اگر چه تو را سه فرزند بود كه هيچيك در خرد و هنر چيزى افزون بر ديگرى نداشت ، تو از ميان آن سه ، تنها يكى را برگزيدى و تاج بر سر نهادى و همواره در نزد خود نگاه داشتى و دو پسر ديگر را هر يك به گوشه‌اى فرستادى . اى شهريار دادگرِ زمين ، به اين داد كه كردى ، هرگز آفرينت مباد . ليكن اكنون بايد كه تاج از سر ايرج بردارى و او را نيز همچون ما به گوشه‌اى فرستى . و گرنه سپاهيان ترك و چين و روم را فراز آوريم تا ايران و ايرج را به نابودى كشانيم . موبد پس از گرفتن پيام همچون باد به سوى درگاه شاه آفريدون تاخت تا اين كه از دور ، كاخ او را بديد كه چون كوهى بود كه سر به آسمان ساييده بود . چون به كاخ رسيد ، پرده داران ، فريدون را گفتند كه فرستادهء پر منش و با دستگاهى رسيده است . فريدون بفرمود تا پرده برداشتند و فرستاده را پذيرفت . چون موبد اندر رفت و چشمش بر فريدون افتاد و آن برز و بالاى چون سرو و روى چون خورشيد و گل سرخ و موى چون كافور و لبان پر خنده و رخان پر شرم و زبان كيانى پر از گفتار نرم را بديد ، دل و ديده‌اش شيفته زيبايى و شكوه شاه گشت ، پس فريدون را نماز برد و زمين را بوسه داد . فريدون او را جايگاهى سزاوار داد و بنشاند و نخست از دو فرزندش و آنگاه از خستگى راه ازو پرسيد . فرستاده گفت : اى شاه گرانمايه ، همه به خوبى روزگار مىگذرانند ليكن من كه بندهء سزاوارى براى شاه نمىباشم ، پيام درشتى براى شاه آورده‌ام ، ولى من بىگناهم و اين فرستنده پيام است كه پر خشم مىباشد . اينك اگر شهريار دستور دهد پيام اين فرزندان ناهوشيار را بگويم . شاه ، او را بفرمود تا همه سخنها را بگفت . پاسخ دادن فريدون پسران را چون فريدون سخنان پسرانش را از زبان موبد شنود ، مغزش به جوش آمد و به